دانلود کتاب صوتی قطب نمای برنجی

دانلود کتاب صوتی قطب نمای برنجی

معرفی کتاب قطب نمای برنجی

الن باتلر در کتاب قطب نمای برنجی با الهام از داستانی حقیقی، ماجرای جاسوس جوان و زیبایی را شرح می‌دهد که در میان سران آلمان نفوذ کرده است اما اکنون باید از میان آن‌ها بگریزد و هر چه زودتر خود را به نیروهای متفقین در فرانسه برساند و به همین منظور سفری پرمخاطره را در پیش می‌گیرد.

درباره‌ی کتاب قطب نمای برنجی:

لیلی سنت جیمز دوران کودکی خود را با سفر کردن به سرتاسر اروپا گذراند و همین موضوع باعث شد تا زبان‌های مختلفی را بیاموزد. در سال ۱۹۳۸ مادرش به صورت ناگهانی فوت کرد و لیلی به خانه‌اش در واشنگتن دی سی فرستاده شد. اکنون جنگ جهانی دوم آغاز شده است و پس از شکست پرل هاربر، لیلی مورد توجه خدمات استراتژیک قرار می‌گیرد. این دختر جوان و زیبا با اروپا آشنایی کامل دارد و به زبان‌های فرانسوی، ایتالیایی و آلمانی مسلط است و همین موضوع از او یک نیروی نمونه و تمام و کمال می‌سازد، نیرویی که سرعت تصمیم‌گیری بالایی هم دارد. در چنین شرایطی لیلی در کسوت پرستار به خانه‌ی یکی از نیروهای مهم ارتش آلمان فرستاده می‌شود تا برای متفقین جاسوسی کند.

رمان جذاب و خواندنی قطب نمای برنجی (The Brass Compass) تنها شرح جاسوسی او نیست بلکه داستان اصلی زمانی آغاز می‌شود که این جاسوس زیبا باید از دست دشمنان بگریزد و هر چه زودتر به همراه اطلاعات ضروری و مهم از سد نیروهای نازی عبور کند و خود را به نیروهای متفقین ملحق شود.

الن باتلر (Ellen Butler) در اولین رمان خود داستانی بر اساس واقعیت را برای‌تان شرح می‌دهد و با اطلاعات جذابی که در دل داستان گنجانده است شما را به بطن وقایع جنگ جهانی دوم می‌برد. ناگفته نماند؛ رمان قطب‌نمای برنجی الهام‌گرفته از زنان شجاعی است که در اُ اِس ‌اِس، واحد اجرایی عملیات ویژه‌ی بریتانیا و مقاومت فرانسه خدمت کردند.

نکوداشت‌های کتاب قطب نمای برنجی:

– «قطب نمای برنجی» یک رمان کاملاً سرگرم کننده و جالب توجه است که روندی سریع و پرتعلیق را از ابتدا تا انتها پیگیری می‌کند. (Midwest Book Review)

– کتاب قطب نمای برنجی داستانی برای دوستداران تاریخ و کسانی است که از یک ماجراجویی خوب جاسوسی لذت می‌برند. من کاملاً از آن لذت بردم و مشتاقانه منتظر داستان‌های تاریخی بیشتری از زن با استعداد پشت داستان هستم. (Jill Elizabeth Book Review)

– تازه‌کننده کلمه‌ای است که روایت باتلر را به بهترین وجه توصیف می‌کند. از ابتدا تا انتها، داستان لیلی من را بر لبه‌ی‌ پرتگاه تعلیق نگاه داشت و دائماً بیشتر می‌خواستم. (Keshia Mcclantoc for Reader Views)

کتاب قطب نمای برنجی مناسب چه کسانی است؟

اگر به داستان‌های مربوط به جنگ جهانی دوم علاقه دارید، این کتاب بهترین گزینه برای شما به شمار می‌آید.

با الن باتلر بیشتر آشنا شویم:

اِلن باتلر رمان‌نویسی است که برندۀ جوایز متعددی شده و در ژانرهای دلهره‌آور تعلیقی و عاشقانۀ جسورانه می‌نویسد. الن عضو انجمن اُ اِس ‌اِس است و علاقه‌اش به تاریخ جنگ جهانی دوم زمانی برانگیخته شد که نقش پدربزرگش به‌عنوان یک رمزنگار در طول جنگ بر او آشکار شد. الن دارای مدرک کارشناسی‌ ارشد در رشته‌ی مدیریت و سیاست‌های عمومی است و پیشینه‌اش شامل فهرست بلندبالایی از نوشته‌هایی برای خبرنامه‌های رسمی اما روشنگر و حرفه‌ای و روزنامه‌های یاوه‌گو در باب سیاست‌های عمومی است. او به ‌همراه همسر و دو فرزندش در حومه‌ی ویرجینیا در واشنگتن ‌دی ‌سی زندگی می‌کند.

در بخشی از کتاب قطب نمای برنجی می‌خوانیم:

با عزم راسخ در جنگل گام برمی‌داشتم که بتوانم تا آن جا که امکان دارد بین خودم و دورن‌اشتتن فاصله بیندازم. یک کیلومتر بعداز شهر و در بین راه، کلاه قابل‌شناسایی‌ام را در دل حفرۀ یک درخت فروکردم و موهایم را با آن روسری زشت پوشاندم.

تا اینجای راه را بدون مشکل از جنگل عبور کرده بودم که ناگهان صدای چند سگ را شنیدم. صدا از دوردست‌ها به‌گوش می‌رسید و شاید تنها صدای دو سگ بود اما نمی‌توانستم ریسک کنم. پس دست‌به‌کار شدم تا رد گمراه‌کننده‌ای از خود به ‌جا بگذارم. وقت بیشتری می‌برد و می‌توانستم از زمانم بهره ببرم تا از آن جا دورتر شوم اما مهم‌تر این بود که سگ‌ها را از بوی خودم دور کنم. ابتدا در دایره‌های بزرگی شروع به راه‌رفتن کردم، سپس از لابه‌لا و دور انبوه درختان ستبر پیچ خوردم و گذشتم. یکی از بهترین راه‌های دور‌کردن سگ‌ها، رفتن از میان رودهای بسیاری بود که از وسط آن منطقه می‌گذشتند اما به رودهای کوچکی رسیدم که یخ‌زده بودند. گزینۀ بعدی‌ام، بالارفتن بود.

وقتی کوچک بودم، همیشه با شوق‌وذوق از درخت‌ها بالا می‌رفتم. مادرم را به‌یاد داشتم که وقتی نوجوانی بیش نبودم، بر سرم فریاد می‌کشید که از روی درخت بلوط بزرگی که در حیاط جلوی خانه قرار داشت پایین بیایم و به‌خاطر رفتار «غیرخانمانه»‌ام سرزنشم می‌کرد. شاید حالا عضلاتم تمرین کافی نداشتند اما سرسختانه از درخت بالا رفتم، دستم را که بالا بردم، سبد زیر بغلم جا گرفت و با دقت روی یک شاخۀ ستبر خزیدم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


طراحی سایت
× آنلاین