دانلود رایگان کتاب دزد پادگان +pdf

معرفی کتاب دزد پادگان

کتاب دزد پادگان به قلم توبیاس وولف که موفق به دریافت جایزه پن فاکنر شده است، داستان انحراف و سرپیچی از قواعد در زندگی سربازانی را به تصویر می‌کشد که به ناچار مجبورند در محدوده قوانین ارتش حرکت کنند.

داستان کتاب دزد پادگان (The barracks thief) با تصمیم ناگهانی مردی به نام گای بیشاپ که پدر یک خانواده چهار نفره است شروع شده و با زندگی پسر بزرگ این خانواده در یک پادگان نظامی ادامه پیدا می‌کند. گروه چتربازهای آمریکایی، کم کم برای شرکت در جنگ به ویتنام فرستاده می‌شوند و در این میان، زندگی در خوابگاه‌های خاکستری و صبحگاه‌های سرد پادگان توسط نویسنده به بهترین نحو روایت می‌شود.

سه تن از سربازان جوان آمریکایی همزمان با دوران جنگ ویتنام در یک پادگان با یکدیگر دوست می‌شوند و کم کم آنچه را که در خود می‌یابند، در دیگری هم می‌بینند. آن‌ها قصد دارند تجربیات تازه‌ای کسب کنند، هر قدر هم که این تجربیات خطرناک باشد. اما یک روز در پادگان دزدی‌ می‌شود و آن‌ها بی‌اختیار به یکدیگر شک می‌کنند.

بخش اول کتاب دزد پادگان از زبان سوم شخص روایت شده و داستان زندگی پسر جوانی به نام فیلیپ را به تصویر می‌کشد که پدرش او و خانواده‌اش را ترک کرده و زندگی آن‌ها به کلی دستخوش تغییر شده است. فیلیپ که بزرگ‌ترین فرزند این خانواده است، برای فرار از وضعیت به هم‌ریخته خانه به ارتش ملحق می‌شود و سعی می‌کند تا کمترین ارتباط را نیز با خانواده‌اش قطع کند و حتی برای پیدا کردن برادر کوچکش که در سانفرانسیسکو گم شده است نیز به خانواده‌ی خود کمکی نمی‌کند.

بخش دوم این کتاب از زبان اول شخص روایت می‌شود و از دیدگاه فیلیپ به اتفاقات نگاه می‌کند. او همراه با دو پسر جوان دیگر قبل از اعزام به جنگ ویتنام به انبار مهمات فرستاده می‌شود. در این ماموریت محافظتی، بین این سه پسر درگیرهایی اتفاق می‌افتد که باعث می‌شود آن‌ها ظرفیت خشونت غیر منتظره‌ی خود را کشف کنند. در این درگیری‌ها خواننده به شخصیت و گذشته‌ی هر یک از آن‌ها پی می‌برد.

هنگامی که سه سرباز در این ماموریت هستند متوجه می‌شوند که جنگل مجاور در حال سوختن در آتش و رو به نابودی است. دو مرد شهری نزد آن‌ها می‌آیند و از آن‌ها خواهش می‌کنند تا انبار را ترک کنند اما سه جوان این نوید کمک‌بخش را رد می‌کنند و حتی دو مرد را با اسحله تهدید می‌کنند. این موضوع باعث می‌شود تا میان این سه جوان رشته‌ اتصالی پنهانی ایجاد شود. آن‌ها به دوستانی تبدیل می‌شوند که فکر می‌کنند در تمام مراحل می‌توانند پشت یک‌دیگر باشند اما در همیشه بر یک پاشنه نمی‌چرخد.

بخش نهایی را فیلیپ روایت می‌کند. به اعتماد او خیانت شده، او فکر می‌کند دزد یکی از دوستان نزدیک خودش است که اتصالی همیشگی میانشان بود.

نویسنده در توصیف ناامیدی این سرباز بسیار ظرافت به خرج می‌دهد. او دیدگاه‌های خیانتکار را نیز وارد داستان می‌کند و شما را در فراز و نشیب‌های زندگی فیلیپ و دوستانش شرکت می‌دهد.

افتخارات کتاب دزد پادگان:

– برنده جایزه پن فاکنر
– بهترین اثر داستانی سال ۱۹۸۵

توبیاس وولف را بیشتر بشناسیم:

توبیاس وولف (Tobias Wolff) در سال ۱۹۴۵ در آلاباما دیده به جهان گشود. او در واشینگتن بزرگ شد و برای مدتی در پالو آلتو، کالیفرنیا به تدریس برنامه‌های داستان‌نویسی و ادبیات مشغول بود. مجموعه داستان‌های کوتاه توبیاس ولف سبب شهرت زیاد وی شد.

او در کنار ریموند کارور، ریچارد فورد، آن بیتی و سایر نویسندگان مینی‌مالیست از جمله پیشتازان داستان کوتاه امروز آمریکا محسوب می‌شود و سه مرتبه موفق به دریافت جایزه اُهنری شده و به دلیل مجموعه داستان‌های کوتاه، رمان‌ها و همچنین خاطراتش تقدیر شده ‌است.

در بخشی از کتاب دزد پادگان می‌خوانیم:

بعد از گذراندن دورۀ پرش من را به تیپ ۸۲ هوابُرد در فورت‌بِرَگ فرستادند. بیشتر مردان دستۀ ما با هم در ویتنام خدمت کرده بودند. آن‌ها هم، مثل دریانوردانی که توی برمرتون دیده بودم، غیرخودی‌ها را آدم حساب نمی‌کردند. من برای آن‌ها غیر خودی بودم. سایر تازه‌واردها، لوییس و هابارد، هم همین وضع را داشتند. ما سه ‌نفر برای باقی گروهان وجود خارجی نداشتیم.

تا مدتی روزها می‌شد که کسی جز موقع دستور دادن با من حرف نمی‌زد. چون تازه‌وارد بودیم و درجه‌مان از همه پایین‌تر بود، نگهبانی در روز چهارم ژوئیه به ما محول شده بود، آن‌هم وقتی باقی افراد در ساحل مِرتݫݫݭݭݭݫِل و کافه‌های فِیِتویل که دستگاه تهویۀ هوا هم داشتند پخش‌و‌پلا می‌شدند.

من هم ترجیح می‌دادم چهارم ژوئیه را آنجا، یعنی توی بار، بگذرانم. جای خاصی هم بود که دوستش داشتم. اسمیتیز. در اسمیتیز رقاصه‌ای بود که موقع رقص آدامس می‌جوید. زن‌هایی که بهشان می‌گفتیم فِیت‌کانگ با نوشیدنی‌هایشان می‌چپیدند توی دکه‌ها. دلال‌های ماشینِ گاراژهای ته خیابان دور هم می‌نشستند، در پی پیدا کردن راهی برای انداختن اتومبیل‌های عظیم‌الجثۀ بانِویل به تازه‌سربازهایی که پیش از کسر مالیات هفتاد و هشت دلار در ماه عایدی داشتند. متصدی بار اسمم را بلد بود.

چهارم ژوئیه را از این بدتر نمی‌شد گذراند که با لوییس و هابارد نگهبانی بدهم. هر سۀ ما در یک روز به پادگان رسیده بودیم و از همان لحظه از هم دوری می‌کردیم. می‌دیدم که آن‌ها هم به‌اندازۀ من تنها بودند، اما فاصله‌مان را حفظ می‌کردیم؛ اگر باهم بُر می‌خوردیم همیشه تازه‌وارد می‌ماندیم.

در نتیجه وقتی سیاهۀ وظایف را دیدم و فهمیدم که با آن‌ها یک ‌جا افتاده‌ام بیشتر حالم گرفته شد. لوییس و هابارد هم حالشان گرفته بود.

social position

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت
× آنلاین