دانلود رایگان کتاب حلقه‌ای نو برایم بخر+pdf

منصور یوسف زاده شوشتری در کتاب حلقه‌ای نو برایم بخر، مسائل و بحران‌های زناشویی را در قالب رمانی جذاب و آموزنده به رشته‌ی تحریر درآورده است.

کارل گوستاو یونگ، روانشناس سوئیسی می‌گوید؛ رابطه زناشویی که بدون هیچ مشکل و بحرانی شکل بگیرد، کم است و چیزی که باعث چالش در این روابط می‌شود هیچ ربطی به بحث‌ها و گفتگوهای ظاهری ندارد. عمق این مشکل به دوران کودکی افراد برمی‌گردد. همه‌ی افراد در دوران کودکیشان، کمبودها، احساسات سرکوب شده و انتظارات برآورده نشده زیادی داشتند که به طور ناخواسته در رابطه زناشویی آن‌ها تأثیر می‌گذارد و باعث آغاز بحران‌ها می‌شود. بنابراین لازم است تا به جای وقت صرف کردن روی موضوعاتی که افراد در روابط زناشویی خود مطرح می‌کنند، عمق و ریشه حرف‌های آن‌ها مورد بررسی قرار گیرد.

داستان این کتاب درباره‌ی زندگی زوجی است که دادگاه خانواده آن‌ها را مجبور می‌کند تا به مشاوره بروند. مرد نسبت به این جلسات نگاه خوبی ندارد و فکر می‌کند که همسرش قاضی را با مظلوم‌نمایی گمراه کرده است. طی جلسات مشاوره، زن و شوهر راهی یک اردوی مشاوره می‌شوند که همراهشان چند زوج دیگر نیز هستند. با تمریناتی که در این اردو انجام می‌دهند کم‌کم مشکلات بین آن‌ها کمتر می‌شود و بهتر از قبل یکدیگر را درک می‌کنند.

کتاب حلقه‌ای نو برایم بخر (buy me a new ring) به شما یاد می‌دهد که چگونه با بحران‌ها و مشکلات زناشویی به صورت صحیح برخورد کنید. همچنین به شما کمک می‌کند تا باورهای شکل گرفته در کودکی‌تان را کشف کنید و دیگر انتظارات بیهوده و ناسالم از همسر خود نداشته باشید. اینگونه می‌توانید اثرات منفی آن را در رابطه خود کنترل کنید.

در بخشی از کتاب حلقه‌ای نو برایم بخر می‌خوانیم:

وقتی وارد اتاق خانم مشاور روانشناس شدم، آماده جنگ بودم!

با این تصور که این مشاوره‌ی تحمیلی از طرف دادگاه، قبل از صدور حکم طلاق، ادامه‌ی همان جدلی در دادگاه است، که من باید از آن برنده بیرون می‌آمدم. از نظر من، واقعیت این بود که در زندگی مشترک با زنم، به ته خط رسیده بودم؛ ولی زنم راضی به طلاق نمیشد. بنابراین فرضم این بود که قاضی با دیدن گریه و لابه‌های زنم، مرا برای منصرف شدن از تصمیمم، نزد روانشناس فرستاده و به نفع زنم، راهی برای سازش، باز کرده است. وقتی جلوتر از زنم وارد اتاق شدم، متوجه شدم، روانشناس، خانم است. دیگر یقین پیدا کردم که قاضی عمدا مشاور زن انتخاب کرده تا تیم همسرم را قوی تر کند! سلام کردم و روی مبل ولو شدم. زنم پشت سرمن به آرامی وارد شد و سلام کرد. لحن او شبیه راهبه‌ای قبل از سوزانده شدن در آتش بود! مشاور به احترام او برخاست و به او تعارف نشستن کرد. من احساس باخت کردم. به خود گفتم:

«چه جالب! دو نفر بر علیه یک نفر»!
مشاور به سمت من برگشت و گفت:

«من فمینیست نیستم! چون شما قبل از خانمتون وارد اتاق شدین و حرمت زنانگی را رعایت نکردین، برای ایجاد تعادل در حس او، و شما، جبران کردم»!

هاج و واج ماندم! چطور گفتگوی درونی‌ام را شنیده بود!؟ زنم روی مبل کنار مشاور نشست. جرئت نکردم قضاوتم را از این همنشینی، تبدیل به کلام درونی کنم. مشاور لبخندی زد و به من گفت:

«نگران نباشید»!
او فکر مرا خوانده بود! سپس گفت:
«اول شما بفرمایین موضوع چیه»!

social position

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت
× آنلاین